اولین کلمات

سارینای گلم، در اواسط دو ماهگی ات میتونستی "قون" بگی.
بابا محمد هر جا تو رو تنها گیر می آورد، دائما باهات صحبت می کرد و تو با تعجب به لب های بابایی نگاه می کردی و بعد از مدتی، یک "قون" به بابا می گفتی. بابایی کلی ذوق می کرد.
یک بار بابایی نزدیک به نیم ساعت باهات صحبت کرد تا یک "قون" از تو بشنوه، و بعد اون بابایی کلی ذوق کرده بود مثل اینکه تموم دنیا رو بهش داده بودند، بعد هم کلی ازت ماچ و بوسه گرفت تا تموم لپت سرخ شد...
الهی مامان فدای اون لپ های سرخت بشه...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین کلمات
